عيسى ولائى

98

فرهنگ تشريحى اصطلاحات اصول ( فارسى )

90 . اصل عموم به مبحث « اصالة العموم » رجوع شود . 91 . اصل غير مثبت به مبحث « اصل مثبت » رجوع شود . 92 . اصل غير محرز به مبحث « اصل محرز » رجوع شود . 93 . اصل مثبت « 1 » هرگاه استصحابى جارى گردد ، و غرض از آن اثبات يك اثر شرعى باشد ، اصل عقلى يا عادى كه واسطهء بين مستصحب و آن اثر شرعى خواهد بود را اصل مثبت نامند . توضيح اينكه هر اصلى داراى آثار و لوازمى است ، بنابراين در هر موردى كه لازم شد اصل جارى گردد ، آيا بايد گفت آثار و لوازم عادى و عقلى آن‌هم حجت است يا خير ؟ مثال 1 . اگر شخصى غايب مفقودالاثر شده ، اما قطع به زنده بودن او داريم ، در اين صورت بدون ترديد تمام آثار حيات و زنده بودن ، برآن شخص بار مىشود . همچنين اگر اماره اقامه شد كه او زنده است ، باز هم آثار حيات مترتب است . به همين دليل گفته‌اند : مثبتات اماره حجت است . « 2 » اما اگر در وجود آن غايب مفقودالاثر شك و ترديد باشد ، و براى اثبات بقاى زوجيت همسر او بقاء و زنده بودن آن غايب را استصحاب كنند ، درصورتىكه آن زن با مرد ديگرى رابطهء نامشروع برقرار سازد ، آيا با توسل به اصل استصحاب مىشود ، اين عمل را رابطه داشتن با زن شوهردار تلقى كرد يا خير ؟ در اين مورد اگر قائل بشويم كه اصل مثبت است ، و حجيت دارد ، جواب مثبت خواهد بود و الّا خير . مثال 2 . هرگاه حسن و رضا ادعاى مالكيت بر مالى را داشته باشند ، و عدم مالكيت حسن در گذشته محرز باشد ، اما در مورد مالكيت يا عدم مالكيت رضا در گذشته هيچ اطلاعى در دست نباشد ، و هيچ‌يك براى اثبات ادّعاى خود دليلى اقامه نمىكنند ، در اين صورت استصحاب عدم مالكيت حسن او را از تصرف در آن مال ممنوع مىسازد . ولى آيا استصحاب عدم مالكيت حسن ، اثبات مالكيت رضا را مىكند ؟ جواب منفى است . زيرا هيچ ملازمه‌اى بين عدم مالكيت حسن با مالكيت رضا وجود ندارد . پس اصل ، مثبت آثار غير شرعى خود نيست .

--> ( 1 ) . كفاية الاصول ، ج 2 ، ص 325 ؛ فرائد الاصول ( رسائل ) ، ص 383 ، مبحث استصحاب ، تنبيه ششم ؛ الاصول العامه للفقه المقارن ، ص 464 ؛ دروس فى علم الاصول الحلقة الاولى ، ص 417 ؛ فوائد الاصول ، ج 4 ، ص 481 . ( 2 ) . به مبحث « اماره » رجوع شود .